شيخ حسين انصاريان

56

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

ذونواس گفت : دين جديد ! كدام دين ؟ او را پيش من آوريد ، مرد آمد و پس از احترام گفت : اى پادشاه ! من براى درخواست كمك نزد تو نيامده‌ام ؛ بلكه براى حادثهء بزرگى كه در « نجران » پيش آمده است به حضورت رسيده‌ام . ذونواس گفت : منظورت چيست ؟ گفت : مدّتى است در نجران دين جديدى پيدا شده و به نام عيسى مسيح بشارت مىدهد ، بت‌پرستان نجران آسايش فكر خود را در اين مسلك يافته و دسته دسته به اين دين مىگروند . آنچه مهم است اين است كه عدّه‌اى از يهوديان از دين خود دست كشيده و داخل دينى مىگردند كه بت‌پرستان با كمال اشتياق به آن روى مىآورند ؛ اگر پادشاه يهوديّت را حفظ نكند به زودى آثار آن از نجران معدوم مىگردد . ذونواس گفت : اين دين چگونه به « نجران » راه يافت ؟ گفت : در ميان عدّه‌اى كه به « نجران » آمده بودند دو نفر وارد شدند ، يك مرد رومى به نام « فيميون » و ديگرى مردى به نام « صالح » يكى از بت‌پرستانى كه درخت خرما مىپرستيد فيميون را خريد ، او را شخص بزرگوارى يافت ، مىديد در كار خستگى ندارد و هيچ‌گونه شكايتى از سنگينى كار نمىكند ، تمام روز را كار كرده و شب را به اتاقى براى عبادت پناه مىبرد . يك روز او را در حال نماز ديد ، از اتاقش بدون چراغ نورى مشاهده كرد ، از كارش تعجّب كرد ، از او پرسيد : آيا غير از آن درخت خرما را عبادت مىكنى ؟ فيميون گفت : من خدايى را پرستش مىكنم كه مالك عالم و اداره كنندهء آن است ، همان خدايى كه مسيح به وجودش راهنمايى كرده و قدرتش را به ما نمايانده است . اين درخت مالك نفع و ضرر نيست ؛ بلكه خودش را نمىتواند حفظ كند و ضررى را از خود دور نمايد . اگر من بخواهم مىتوانم از خداوند تقاضا كنم بادى بفرستد و آن را خشك نمايد ، يا آتشى فرستاده آن را بسوزاند . ارباب گفت : آيا مىتوانى چنين كارى را انجام دهى ؟ گفت : آرى ، اگر انجام دهم به آيين حق مىگروى ؟ گفت : بلى ، فيميون نماز خواند و از خدا خواست تا دعايش را